Tuesday, February 9, 2010

چگونه موسوی مدعی است که حقوق بشر در اسلام شناخته شده است؟!

ابتدا باید به بررسی کنیم که "آیا اسلام با اعلامیه ی جهانی حقوق بشر سازگار است؟" و آیا ممکن سازگاری حاصل بشود؟

اسلام در لغت به معنی تسلیم شدن و گردن نهادن بر قوانین آن (اسلام) است در صورتیکه حقوق بشر در جهت احیای حقوق برابر و سلب ناپذیر انسان تدوین شده است. در اسلام حقوق انسانها برابر نیست بلکه بر اساس اعمال و ایمان انسانها سنجیده می شود. متدین و غیرمتدین، مومن و غیرمومن، با ایمان و بی ایمان، متعهد و غیرمتعهد، خودی و غیر خودی واژه های آشنا و البته ناخوشایندی برای ما هستند.

اسلام از ریشه و پایه با آزادی انسان مخالف است حال چه آزادی فکری و چه جسمی. در اسلام این خدا است که صاحب آزادی مطلق است و انسان بنده ای بیش نیست که هر زمان این خدای (تخیلی) سادیسمی اراده کند، انسان ها را، حتی مومنین به خودش را، به مجازات می رساند برای دل خوشانکی (شما بخوانید آزمایش). انسان مسلمان، اسیر و بنده این خداست، و در بندگی، آزادی یافت می نشود.

انسان مسلمان، نه تنها آزاد نیست بلکه حتی سرنوشت او نیز پیشاپیش توسط این خدا تایین شده است و او همیشه در این برزخ است که آیا این خود اوست تصمیم می گیرد یا این خدای اوست که تصمیمات را در ذهن او بوجود می آورد. مسلمان زاده ای اخیر تعریف می کرد که اگرچه می داند چه می خواهد اما باید منتظر خدا باشد تا شاید راه حل خوب را در ذهنش جاری کند! اسارت ذهنی به مراتب زجرآورتر از اسارت با غل و زنجیر است.

در اسلام فقط مومنان با هم برابرند، البته غیر از خانم ها (اما این مبحث نابرابری جنسیتی را بعهده خانم های محترم که خود توانایی بسیاری برای چالش کشیدن این موضوع دارند میگذارم). و کافیست که مدعی شوید که این آیین شما یا خدای شما کشک است، همانا شما کافر شده اید و محکوم به ارتداد، و حکم تان روشن است. قتل کافران در اسلام واجب است و باید آشکار باشد تا بقیه جامعه از ترس و وحشت جرات و جسارت فکر کردن و کافر شدن را نداشته باشند. بنابراین می بینم که انسان ها در اسلام به هیچ وجه برابر نیستند.

حتی یهودی ها، مسیحی ها و زرتشتی ها هم در جامعه اسلامی برابر نیستند، آنها بایستی مالیات بیشتری می پرداختند تا می توانستند از امنیت در آن جامعه بهره مند بشوند و هرگز اجازه اشتغال در شغل های ارشد دولتی را نداشتند و ندارند. حتی اجازه تبلیغ دین و آیین خود را نیز در جامعه اسلامی ندارند. (بهایی ها در کشور ما در حد کافر قرار دارند.)

اسلام بر کرامت انسانی تاکید دارد، اما فقط بر انسان مسلمان و تناقضات بسیاری در همین زمینه وجود دارد بطور مثال در جایی حکم حد (قطع دست و پا) برای این انسان صادر می کند و در جایی دیگر حکم قتل (کافرین) آنها را و در جایی جرم هایی تعریف کرده بعنوان "دشمن خدا"!

جناب موسوی در منشور حقوق بشری که ارائه دادند تلاش بسیاری کردند که اسلام را با مفاهیم آزادی و حقوق بشری پیوند بزنند، اما همانطور که می بینید و من بطور خلاصه وار مواردی را مرور کردم، بین اسلام و آزادی هیچ سنخیتی وجود ندارد. اسلام با مفاهیم حقوق بشری در معنای جامع آن در تضاد است. البته این منشور بحث جدیدی نبود سالهاست که اصلاح طلبان سعی بر این دارند که نسخه ای ارائه بدهند که جامعه اسلامی مدنظر خود را با اعلامیه ی جهانی حقوق بشر سازگار نشان بدهند، اما اینکار نیاز به تغییر اساسی در اسلام دارد. اسلام دین رادیکالی است که ابتدا باید اصلاح بشود تا قوانین درست انسانی را جایگزین قوانین متحجر اسلامی بکند و با توجه به ساختار غیرقابل اصلاح این دین، ایجاد تغییرات درست و مطلوب بعید و دور بنظر میرسد.

متاسفانه منشور حقوق بشر جناب موسوی در قالب حکومت "جمهوری اسلامی" ارائه شده (منشور ایشان را مطالعه کنید) اما ما قطعا میدانیم که هیچ حکومت اسلامی یا دینی نمی خواهیم و این مورد برای ما قطعی است. شما اگر مسلمان هستید، برای خودتان مسلمان هستید نیازی نیست سیاست کشور را به اسلام آلوده کنید ( ویا بر عکس، اگر شما معتقد هستید که اسلام پاک است! من همچین اعتقادی ندارم). جناب موسوی اگر این موضوع را در طی این 30 سال متوجه نشدید، شما نیز در خواب سنگینی به سر می برید.

حقوق بشر تعریف شده است و نیازی به دوباره تعریف کردن آن و ارائه نسخه اسلامی آن نیست. اگر آرمان های این حرکت اجتماعی را با تحجر آلوده بکنید، نتیجه آن جمهوری اسلام دوم با خونریزی های "اسلامی" متعاقب آن خواهد بود.

Friday, January 22, 2010

جوابیه نامه عزت‌ سحابی - با نیم نگاهی به "من رویایی دارم" مارتین لوتر کینگ

نامه عزت‌الله سحابی با عنوان "تجربه‌های تاریخی‌مان را فراموش نکنیم" را مطالعه کردم، قصد داشتم سریعا جوابیه ای برای ایشان بنویسم اما چون دیدم شور و اشتیاق طرفداران و مخالفان، آتشین بود، صبر کردم که پس از گذشت زمانی کوتاه جوابیه ای کوتاه تر بر نامه ایشان بنویسم.

نوشتید که پیر شدید و این شرایط خاص باعث شده که این نامه را بنویسید، دوست عزیز ما همه مان پیر شدیم و هر کدام مان به اندازه ای، میدانم که احتمالا میدانی، پیر شدنمان دلیل بر آگاه تر شدنمان نیست بالخص اگر همچنان بر دیدگاه های غیر منطقی سنتی مذهبی سالیان سال پیش همچنان پافشاری کنیم! فارغ از اینکه پیر شدید، من نیز همچنان به همان سبک و سیاق ایرانی مان به شما احترام می گذارم اما نظرات شما را بیرحمانه نقد می کنم.

من نیز بدون هیچ مقدمه ای به مواردی که شما مطرح کردید می پردازم.

الف - نگرانی خودتان را از "سوق یافتن این حرکت مدنی و مسالمت‌آمیز به سمت تندی و خشونت" اظهار کردید. نگرانی بجایی است، اما شما این نامه را پس از وقایع ۶ دی ۱۳۸۸ نوشتید در حالیکه در آن تاریخ و در تمامی این دوران پس از انتخابات، مردم نبودند که خشونت کردند، مردم در صورت امکان دفاع کردند. شما دفاع کردن را با خشونت اشتباه گرفتید.

اینجانب خود از مخالفین سرسخت خشونت هستم اما دفاع شخصی در مقابل مهاجم و متجاوز را کار کاملا پسندیده ای میدانم. اگر آنها وحشیانه به مردم حمله نمی کردند مسلما معترضین هم بطور مسالمت آمیز به اعتراض خود می پرداختند!

ب - نوشتید "نه سال 56 است که مردم و جامعه از یک سو و دولت و حاکمیت از سوی دیگر در شرایط یک انقلاب قرار داشته باشند. بنابراین دوستان عزیز نصیحت و انذار و هشدار این برادر پیرتان را بپذیرید و در آن تأمل کنید که نباید با دادن تحلیل‌های تند و اغراق‌آمیز و احساسی بر تنور احساسات آتش بریزید و حرف‌ها و کارهای بی‌پشتوانه را تشویق کنید. تند کردن خواسته‌ها و شعارها با شبیه‌سازی‌های نادرست با دوران انقلاب دومین نگرانی بنده است"

جناب سحابی در سال 57 هم کسی نمی توانست دقیقا اعلام کند که آیا تغییری در حکومت اتفاق می افتد یا خیر، انقلابی رخ می دهد یا نه! همه شگفت زده بودند منجمله خود جنابعالی. افراد و گروهها حدس هایی داشتند اما فقط در حد حدس، امروز هم وضعیت کشور غیر قابل پیش بینی است.

اما در مورد تند کردن خواسته ها و شعارها! بفرمایید که چگونه است که شعارهای "استقلال آزادی جمهوری ایرانی" یا "نه غزه نه لبنان جانم فدای ايران" جزو شعارهای تند قرار گرفتند؟ برای چه کسی تند است؟ برای شما؟ برای کدام احزاب؟
برای حاکمیت؟ شما در کدام طرف قرار دارید؟! این ها خواسته های اولیه هر ایرانی است که خسته از حاکمیت اسلام بر قوانین روزمره اش است، ایرانی که خسته از هزینه های هنگفت روابط خارجی پرهزینه و بی منفعت حاکمیت با کشورهای مطرح شده فوق است.

بله، این شعارها برای گروههای اصلاح طلب، اصول گرا، رفسنجانیست ها و ملی-مذهبی ها تند است اما برای مردم، این شعارها بیانگر بخشی از خواسته واقعی شان هست. من به شما پیشنهاد می کنم سطح دیدتان را با نیازها و خواست های اصولی جامعه بالا ببرید.

ادامه دادید که "امروزه نباید با رادیکالیزه کردن شعارها، برخی از روحانیون و مراجع مذهبی و نیز اصول‌گراهای منتقد و نیز برخی از بخش‌های جامعه سنتی را به سمت جناح غالب راند. از سویی همه می‌دانیم که جنبش سبز، جنبش متکثری است که تند کردن شعارها و خواسته‌ها عملا باعث انسجام جناح مقابل و برعکس ایجاد تردید و تشتت در درون این جنبش خواهد شد."

جناب سحابی چند روز پیش مصادف بود با روز مارتین لوتر کینگ، اگر مارتین همانند شما فکر می کرد هرگز سخنرانی معروف "من آرزو دارم" را بیان نمی کرد. مارتین اگر مثل شما فکر می کرد نمی توانست بگوید:

و همچنان‌که در این راه گام برمی‌داریم، باید عهد کنیم که همواره پیش خواهیم رفت. ما نمی‌توانیم به عقب بازگردیم. برخی‌ها، از هواخواهان حقوق مدنی می‌پرسند، «کی راضی خواهید شد؟» ما تا روزی که سیاهپوستان قربانی وحشت غیرقابل بیان بی‌رحمی پلیس‌اند نمی‌توانیم راضی شویم. تا روزی که تن‌های خسته از سفر ما نتوانند بستری در مسافرخانه‌های شاهراه‌ها و هتل‌های شهرها پیدا کنند، نمی‌توانیم راضی باشیم. تا روزی که تحرک اصلی ما فقط از محله‌های اقلیت‌نشین کوچکتر به محله‌های اقلیت‌نشین بزرگتر است نمی‌توانیم راضی باشیم. تا روزی که شخصیت و احترام فرزندان ما بسادگی با تابلوهای «ویژه‌ی سفیدپوستان» زایل می‌شود، نمی‌توانیم راضی باشیم. تا روزی که سیاهپوستان می‌سی سی پی حق رای ندارند و سیاهپوستان نیویورک برآنند که چیزی ندارند که به آن رای دهند، نمی‌توانیم راضی باشیم. نه! نه، ما راضی نیستیم و راضی نخواهیم شد مگر آن‌که عدالت مانند آبشار، و راستکاری چون رودی پرخروش جاری شوند.

رویای مارتین لوتر کینگ خواست آگاهانه بخشی از جامعه بود که سالهای سال درد و رنج تحقیر و غیرخودی بودن را کشیده بودند و زمانی که به این آگاهی رسیدند که باید حق خویش را بستایند، حاضر نشدند که حق انسانی خود را قربانی مصلحت اندیشی فردی/جناحی جامعه سنتی مذهبی آمریکای آنروز کنند.

شما، آقای سحابی و امثال شما، بجای اینکه نگران حذف کلمه "اسلامی" از "جمهوری اسلامی" می شدید، کاش از همان ابتدا به فکر تاسیس حکومت الله بر روی زمین نمی افتادید! کاش شما بجای اینکه از مردم درخواست کنید که از خواسته های خودشان کوتاه بیایند (بنا بر مصلحتی که شما فکر می کنید درست است!)، شهامت داشتید و می توانستید همانند عباس امیر انتظام مخالف تغییرات جزئی ناکارآمد باشید و بجای مصلحت اندیشی، درست اندیشی را جایگزین می کردید.

امیر انتظام حتی برای طرح های ناچیز و بی فایده خاتمی نیز وقعی نگذاشت و بدون هیچ کوتاهی از آنچه لازمه تغییر است سخن گفت. او می توانست زبان به کام گیرد و در کنج خانه سکوت کند اما امیرانتظام حاضر نبود که حقیقت را در کنج خانه پنهان کند. او با مخالفت با طرح دو لایحه سید محمد خاتمی رییس جمهور نوشت:
اصلاح قانون اساسی مشکلی را حل نمی‌کند بلکه متمدنانه ترین و دموکرات ترین راه حل برپائی رفراندومی برای تعیین نوع حکومت ایران زیر نظارت نهادهای بین المللی است
که در نتیجه باعث دستگیری مجدد او شد.

جناب سحابی من از شما نمی خواهم که نگاهی به افکار جیمز مدیسون، توماس جفرسون، بنجامین فرانکلین و یا مارتین لوتر کینگ داشته باشید، ما در همین کشور افراد بزرگی داریم که حقیقت را فدای مصلحت اندیشی نکرده اند.

کاش شما کمتر نگران مراجع مذهبی و مذهب مرتجع تون باشید. کاش یک مقدار به آمار توجه کنید که حداقل بیش از 60 درصد جمعیت ایران زیر 30 سال است که بخش عمده ای از آنها مذهبی نیستند. این ها، بخش عمده ای از همان جوانهای معترض در خیابانها هستند که برایشان اهمیتی ندارد وجود این مراجع مرتجع شما. این آگاهی را مردم بواسطه 30 سال سکوت و جنایت مراجع در طول حکومت جمهوری اسلامی تجربه کردند.

کاش می دانستید که حقیقت تنها راه رهایی است!

اگرچه نوشتید "سال‌ها و شاید ماه‌های آخر عمرم را طی می کنم" اما من امیدوارم که سالهای سال زنده و پاینده باشید و امیدوارم که تفکر سنتی را با دیدگاه منطقی - علمی جایگزین کنید. و بالاتر از همه، من امیدوارم که افراد و افکاری نظیر شما بازهم ملت را از خواسته های اصلی شان منحرف نکنند.



پی نوشت: بطور تصادفی گفتگوی عزت الله سحابی با فارس را دیدم که در آنجا در مورد سروش گفته: "ايشان حرف‌هايي مي‌زند كه بچه‌ها و جوانان را خراب مي‌كند. آقاي سروش آدم متدين و عارفي است اما صحبت‌هايش باعث انحراف فكري افراد است". اینکه سروش و افکار به اصطلاح روشنفکر نواندیشان مذهبی از این دست، مشکلات اساسی دارد بحث دیگری است اما اینکه سحابی آنچنان متحجر است که حتی افکار سروش (مذهبی) را برنمی تابد، که دیگر بحث با من و امثال من برای ایشان احتمالا در حد ارتداد است.

Tuesday, December 15, 2009

خمینی، خاطره کریه دوران جوانی من!




یکی از دوستان اصلاح طلب عکس ها را به من نشان می دهد و با خوشحالی خاصی گفت: "توطئه دولت کودتا را نقش بر آب کردیم"

با تعجب می پرسم چه توطئه ای؟! می گوید: "اینکه عکس امام خمینی را آتیش زدند و می خواستند ما را متهم کنند و سرکوب کنند"
می پرسم، خب حالا نتیجه کار شما چی بود؟! می گوید: "ما بهانه را از آنها گرفتیم!"

من که با تلاش وصف ناپذیری سعی می کنم سرم را به دیوار نکوبم، می پرسم "پس اساسا شما برای چی اعتراض می کنی؟ شما می توانی بشینی و هرکاری کردند صدای اعتراضت را بلند نکنی تا بهانه ای به دستشان ندهی. اعتراض به نتایج انتخابات، شعار های مرگ بر دیکتاتور، مرگ بر خامنه ای و استقلال آزادی جمهوری ایرانی یعنی رد کردن تمامی خطوط قرمز حکومت جمهوری اسلامی ایران. یعنی معترض بودن به اصول جمهوری اسلامی. برای جمهوری اسلامی این موارد بزرگترین بهانه است، آنها نیازی به عکس خمینی ندارند!"

گفت: "نه شما از بازیهای پشت پرده خبر نداری و شما اولویت ها را متوجه نمی شی"
پرسیدم: "وقتی مردم اعتراض می کردند آیا با گل و شکلات از آنها استقبال شد و یا با گلوله و باتوم؟! صد ها نفر کشته شدند. هزاران نفر مردم در طی اعتراض به نتایج انتخابات در زندان ها شکنجه شدند و تعدادی کشته شدند. آیا بنظر شما این جان های گرفته شده و خون های ریخته شده نشان دهنده این نیست که جمهوری اسلامی نیازی به بهانه عکس خمینی نداشته است؟!"

گفتم: "شما بازهم بازیچه شدید و با اینکار حمایت بسیاری از مردم مستقلی را که از این جریان حمایت می کردند را از دست می دهید. مطمئن باشید مردمی که 30 سال نتایج حکومت جمهوری اسلامی را لمس کردند و دیکتاتوری خمینی را پشت سر گذاشتند هرگز حاضر نخواهند بود افکار ضد انسانی خمینی مجددا به ثمر بنشیند."

و گفتم همانطور که امروز کاریکاتورهای خامنه ای خونخوار را می توان دید، در آن روزها هم خمینی خونخوار، کاریکاتور و تصاویر ممنوعه ای داشت که هر از چندگاهی در نشریه های خاص و به تعداد محدود منتشر می شد و گذری به دست ما هم میرسید. خمینی، برای من و بسیاری از جوانهای آن سالها خاطره ای است به زشتی تصویر زیر:




منبع تصویر اول

Thursday, December 10, 2009

شما کدام را انتخاب می کنید؟ حرکت غیر انسانی و یا دموکراسی؟!

در جریان راه پیمایی هایی که در خارج از کشور در حمایت از مردم ایران انجام گرفته است، صحنه های بسیار زننده ای وجود دارد که شایسته یک حرکت اجتماعی آزادی طلبانه نیست. همزمان شما مردمی را می بینید که در کمال احترام و برای احقاق حق و برقراری دموکراسی حاضر شدند. ویدیو زیر، دو صحنه را در مقابل شما قرار می دهد و شما را در معرض سوال:


این ویدیو فقط 1:13 وقت شما را می گیرد، حتما ببینید

در هر حرکت اجتماعی، یکسری افراد سوء استفاده می کنند. بالخص آنهایی که پیش تر دارای منافعی بودند و در حال حاضر منافع شون را از دست دادند، پتانسیل زیادی برای انتقام گیری شخصی و ترویج عدم احترام به قانون و اصول انسانی را دارند.

این گروهها با اشاعه انتقام گیری شخصی، حرکت اجتماعی مردم را به منجلابی تبدیل می کنند که در این لجنزار، فقط منافع خود و حزب خاصی را تامین خواهند کرد و با ادامه این روش در کوتاه مدت، انقلاب اسلامی خمینی وار را مجددا تثبیت می کنند. (که حتما از فجایع پس از آن باخبر هستید)

اگر بدنبال برقراری قانون و دموکراسی در کشور هستیم باید به قانون و اصول انسانی که خواهان برقراری آن هستیم، احترام بگذاریم.

Wednesday, November 11, 2009

شلاق زنی در زمان احمد شاه قاجار، یا بقولی اسلام در دوران احمد شاه!

عکس ها در سال 1289 (1910 میلادی) توسط Henry Viollet که با هدف باستانشناسی به ایران آمده بود، گرفته شده است.

در دوران قاجار روحانیون شیعه نفوذ بسیاری در تصمیمات سیاسی روز داشتند و زندگی روزمره مردم نیز متاثر از یاوه های مذهبی جماعت روحانی و سردمداران نالایق دوران قاجار شده بود.

جمله معروف توماس جفرسون به ذهنم تداعی شد که: "در هر کشوری و در هر عصری، روحانی دشمن آزادی بوده است. او همواره در حال وصلت و پیمان با حاکم (ارباب) مستبد است، تا در مقابل تایید سوء استفاده های حاکم، محافظی برای سوء استفاده های خویش داشته باشد." (منبع)











منابع عکس ها: 1، 2 و 3

Wednesday, October 28, 2009

تصویر متهم اصلی براندازی در جمهوری اسلامی



سراغ یکی از دوستان را گرفتم..ازش پرسیدم چه خبر؟ گفت: "دیگر کم مانده که مجسمه آزادی را هم متهم به براندازی سبز کنند!"

البته رنگ سبز بهانه است، جمهوری اسلامی با اصل آزادی مخالفت دارد.

+ حتما می دانید که رنگ اصلی این مجسمه قهوه ای تیره بوده در طول زمان و زیر باران های اسیدی، تغییر رنگ داده.


منبع عکس