Wednesday, November 11, 2009

شلاق زنی در زمان احمد شاه قاجار، یا بقولی اسلام در دوران احمد شاه!

عکس ها در سال 1289 (1910 میلادی) توسط Henry Viollet که با هدف باستانشناسی به ایران آمده بود، گرفته شده است.

در دوران قاجار روحانیون شیعه نفوذ بسیاری در تصمیمات سیاسی روز داشتند و زندگی روزمره مردم نیز متاثر از یاوه های مذهبی جماعت روحانی و سردمداران نالایق دوران قاجار شده بود.

جمله معروف توماس جفرسون به ذهنم تداعی شد که: "در هر کشوری و در هر عصری، روحانی دشمن آزادی بوده است. او همواره در حال وصلت و پیمان با حاکم (ارباب) مستبد است، تا در مقابل تایید سوء استفاده های حاکم، محافظی برای سوء استفاده های خویش داشته باشد." (منبع)











منابع عکس ها: 1، 2 و 3

Wednesday, October 28, 2009

تصویر متهم اصلی براندازی در جمهوری اسلامی



سراغ یکی از دوستان را گرفتم..ازش پرسیدم چه خبر؟ گفت: "دیگر کم مانده که مجسمه آزادی را هم متهم به براندازی سبز کنند!"

البته رنگ سبز بهانه است، جمهوری اسلامی با اصل آزادی مخالفت دارد.

+ حتما می دانید که رنگ اصلی این مجسمه قهوه ای تیره بوده در طول زمان و زیر باران های اسیدی، تغییر رنگ داده.


منبع عکس

Monday, October 26, 2009

زمانی که من سبز بودم...سبز بودن هیچ خریداری نداشت

با دوستی در مورد وقایع اخیر صحبت می کردم که مطلبی را مطرح کرد که حرف دل خیلی از ماها، بچه های آن دوران است. فکر می کنم برای شما نیز خالی از لطف نباشد.

او گفت:

اواخر سال 57 من سبز بودم وقتی به اعدام های نظامیان و افراد عادی اعتراض کردم.
سال 58 من سبز بودم وقتی به گسترش نفوذ ملاها در سیاست کشور اعتراض کردم.
سال 59 من سبز بودم وقتی به فتنه های خمینی برای شروع جنگ با عراق اعتراض کردم.
من سبز بودم، وقتی به تصفیه دانشگاهها (یا بقول ملاها انقلاب فرهنگی) اعتراض کردم.
سال 60 و 61 من سبز بودم وقتی به اعدام های دسته جمعی اعتراض کردم.
من سبز بودم، وقتی به خلخالی جنایتکار اعتراض می کردم. (خلخالی همان که بعدها خود را اصلاح طلب نامید و همچنان با افتخار از اعدام هایش یاد می کرد و اظهار پشیمانی نکرد.)
من سبز بودم، وقتی که با اعدام های انسانها به اسم مبارزه با مواد مخدر اعتراض می کردم.
من سبز بودم، وقتی به شلاق زدن مردم اعتراض می کردم.
من سبز بودم، وقتی به اعدام های انسانها، به بالا کشیدن آنها توسط جرثقیل و مرگ تدریجی و زجرآور آنها در انظار عمومی، اعتراض می کردم.
من سبز بودم هنگامی که شهرهای کشورم شبیه مرده زار شده بود و هر روز جنازه های انسان ها آویزان بر جراثقال ها در منظر عموم بود.
من سبز بودم وقتی به اعدام های هموطنانم در آذربایجان، کردستان، ترکمن صحرا، خوزستان و بلوچستان اعتراض می کردم.
سال 67، وقتی به اعدام های گروهی در زندانها اعتراض کردم، من سبز بودم.
من سبز بودم، وقتی در دوران ریاست جمهوری خامنه ای، رفسنجانی، خاتمی و احمدی نژاد به نقض حقوق بشر و به اعدام های دولتی اعتراض می کردم.
من سبز بودم وقتی به ترور مخالفین حکومت توسط عوامل دولتی (معروف به قتل های زنجیره ای) معترض بودم.
من سبز بودم، وقتی به حمله به کوی دانشگاه تهران و کشته شدن دانشجویان، معترض بودم.
من اخیرا هم سبز بودم، هنگامیه در اعتراض به تقلب در انتخابات، مجددا به خوابگاه دانشجویان حمله شد و هنگامیه به مردم معترض در خیابانها، تجاوز شد.
من در تمام این سالها سبز بودم، وقتی که سبزهای پیر امروز، آن روزها ساکت بودند.

و من بی اختیار به یاد دبیر دوران کودکی ام افتادم که جانش را گرفتند تا تفکر معترض و آگاهی دهنده اش را خاموش کنند.

Tuesday, October 13, 2009

در مورد شعارها

در مورد شعارهایی که تا به امروز مطرح شده و مردم سر دادند حرف و حدیث های بسیاری هست اما دو نکته را بطور خلاصه به آنها می پردازم:

1. امروز در دانشگاه آزاد واحد تهران مرکز، دانشجوها شعار می دادند "احمدی احمدی این آخرین پیام است...جنبش دانشجویی آماده قیام است" من فکر می کنم نباید اسن شعار را زیاد تکرار کرد. پیغام نهفته این شعار، تهدید احمدی نژاد و تکرار تهدید اثر آن را بر مخاطبان (اینجا بیشتر بسیجی ها و سپاهی ها) کاهش میده.

2. یک مورد دیگر اینکه در ویدیو ها دیده می شد که یکسری که خارج از کشور هستند شعار می دهند "نترسید نترسید ما همه با هم هستیم"! این شعار داخل ایران معنی دارد، نه خارج از ایران. شعارهایی که داخل ایران کاربرد دارد، خارج از ایران ممکن (به احتمال بسیار بالا) بی معنی است.

هدف از شعار دادن اینکه بر جامعه مخاطب اثر گذاشته بشود، در خارج ایران این جامعه میزبان باید اثر همراهی و حمایت را تقویت کند. دوستانی که این شعارها را طراحی می کنند به این نکات دقت کنند.

Saturday, October 3, 2009

سلام مهندس

سلام سردار، سرهنگ، تیمسار، دکتر، مهندس....در جامعه ما همیشه مردم پشت این القاب ژست می گرفتند و می گیرند. انگار افراد بدون این القاب هیچ چیز نیستند. استفاده از اسم چیزی بدی نیست! اصلا برای افراد اسم انتخاب می کنند که اسم شان را صدا بزنند بجای اینکه بگویند هوی! های! یا هووی!

نه، انگاری در این جامعه ما، اسم فقط برای کسانی است که از فیلترمون رد شده باشند...یا یک همچین چیزی. بماند!

غرض از این مطلب، یاد کردن از مهندس گاندی بود که دیروز روز تولدش بود. مهندس اسم گاندی بود. بد نیست زندگی و طرز تفکر گاندی را مطالعه کنید و البته روش مبارزه صلح آمیزش را. عقیده دارم (و البته خیلی ها هم همین نظر را دارند) که این روش مبارزه در هر شرایطی پاسخ گو نیست. بطور مثال، مبارزه صلح آمیز تبتی ها به رهبری دالایی لاما در چین را که از سال 1950 آغاز شده و به نتیجه نرسیده.

اگرچه مبارزه صلح آمیز روشی است که اولویت فراوانی دارد اما در سیستم حکومتی همانند ایران پاسخگو نیست. باید فکری به حال این جنبش سبز کرد که در حال از دست رفتن است.

Wednesday, September 30, 2009

توهم سبز!

امروز اول صبح متوجه شدم که صفحات فیس بوک زهرا رهنورد و عطاءالله مهاجرانی عکس همسر قطر را در لباسی سبز رنگ به نمایش گذاشتند و آهای ملت که بیایید "همسرامیر قطر که اصلیّت ایرانی دارد، علیرغم خشم سران عربی، سراپا سبزپوش شد"!



من راجع به اصالت این خانم اطلاعی ندارم اما می دانم که این عکس پیش از انتخابات ایران گرفته شده و خانم بنفش پوش هم همسر سارکوزی - ریس جمهور فرانسه همان خانم کارلا برونی است.

اگرچه پس از اعلام خطای دست اندرکاران به ناچار مطلب از روی صفحه این افراد حذف شد اما این تصویر با عنوان ذکر شده، در فیس بوک همچنان بین افراد منتشر می شود. و البته تصویر را به همراه متن مورد اشاره می توانید در اینجا (صفحه زهرا رهنورد) ببینید.

البته برای اثبات این مسئله هم باید با عکس های دیگر و مطالب موجود در اینترنت سبزی ها را راضی می کردیم که بفرمایید این هم عکسی دیگر و مطلبی که این بلاگر در آوریل 2009 نوشته:



دوستان هول نشوید، هر گردی گردو نیست، هر سبزی که سبزی نیست!